امروز پنجشنبه ، ۹۸/۳/۳۰ - ۰۳:۳۷
 

یک جرعه آفتاب

روزه، نوعی تمرین تهذیب و تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس های نفسانی است. روزه، عاملی مؤثر در راه تحقق بخشیدن به هدف و فلسفه حیاتی انسان، یعنی کمال و قرب الهی است. مهم ترین فلسفه روزه داری، انسان سازی و تربیت آدمی در مسیر هدفی است که برای آن آفریده شده که همان بندگی خداوند است، همان گونه که در سوره ذاریات آیه 56 آمده است: «ما جن و انس را جز برای آنکه بندگی خداوند کنند، نیافریدیم».

رعایت الگوی مصرف در ماه مبارک رمضان

در آستانه ورود به ماه مبارک رمضان و دعوت خداوند تبارک و تعالی به ضیافت بزرگ الهی، شایسته است پیروان راستین پیامبر عظیم الشأن اسلام و ائمه اطهار(ع)، ضمن لبیک به این دعوت سرشار از مهر، رحمت، مغفرت، ثواب و صواب، به برخی از دستورهای آن سفیران رحمت الهی توجه کنند. یکی از این دستورها، دوری از اسراف و تبذیر است. مقام معظم رهبری نیز در آغاز سال جاری، بحق و با کمال بزرگواری، بر لزوم اجتناب از این گناه بزرگ تأکید فرمود و امسال را سال اصلاح الگوی مصرف نامید. براساس دین مبین اسلام و دستورهای ائمه معصوم(ع) رعایت یک الگوی مصرفِ درخور شأن و شخصیت خانواده، پذیرفته شده و معقول است. با اصلاح رفتار اقتصادی و مصرفی در سطح خانواده، می توانیم سریع تر به سرمنزل مقصود که همان دوری از اسراف است، دست پیدا کنیم. برای این کار، لازم است بدانیم که بزرگان دین ما دراین باره چه سفارش هایی کرده اند:

رسول خدا(ص):

نشانه اسراف کار 4 چیز است: به کارهای باطل می نازد، آنچه را فراخور حالش نیست، می خورد، در کارهای خیر، بی رغبت است و هرکس را که به او سود نمی رساند، انکار می کند.[7]

«هرکه لباس خودخواهی و تکبر و اسراف را بر تن کند، کسوت فضیلت و شرافت را برکنده است».[8]

امیرمؤمنان، علی(ع):

«زیاده روی در همه موارد به جز در کارهای نیک، نکوهش شده است».[9]

امام صادق(ع):

«همانا اسراف، با کمی برکت همراه است».[10]

«اسراف و زیاده روی، فراوانی را نابود می سازد».[11]

پیامبر اکرم(ص):

«کسی که در معیشت، میانه روی را رعایت کند، خداوند او را روزی می دهد و کسی که اسراف و زیاده روی کند، او را محروم می سازد».[12]

«اسراف و زیاده روی باعث فقر و تنگ دستی می شود و میانه روی موجب ثروت و بی نیازی».[13]

«دست نگه داشتن از ولخرجی و اسراف، از ارجمندترین ارجمندی هاست».[14]

«کسی که آبی را از نهر فرات برای خوردن بردارد و پس از نوشیدن، زیادی آن را بیرون بریزد، اسراف کرده است».[15]

«اسراف کننده را سه نشانه است: چیزهایی را می خرد و می پوشد و می خورد که در شأن او نیست».[16]

«انسان مؤمن، اسراف و زیاده روی نمی کند، بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد».[17]

«سخاوت اندازه ای دارد، چنانچه از حد بگذرد، اسراف محسوب می شود».[18]

«هرچیزی را زکاتی است و زکات بدن، روزه است».[19]

«چه بسیار روزه دارانی که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نبرده اند».[20]

هرچند با گرفتن روزه، فرد با نخوردن ها و کم خوری ها، تربیت می شود، ولی گاهی اوقات مشاهده می شود که این کم خوری ها، تنها به یک محدوده زمانی که مطابق واجبات، خود را ملزم به انجام دادن آن می دانیم، بسنده می شود و هنگامی که زمان خوردن، یعنی موقع افطار فرامی رسد، پرخوری هایی که چه بسا بیشتر از قبل است، آغاز می شود. معمولا بر سر سفره های افطار و سحریمان، غذاهای چرب و پرملاط است و پیوسته به دیگران هم اصرار می کنیم که بیشتر میل کنند، درحالی که زمان روزه داری آن گونه تعریف شده است که ما را متوجه گرسنگی گرسنگان کند تا از این طریق، کمی بیشتر برای کمک به نیازمندان و فقیران تلاش کنیم. باید دانست که نباید به روزه تنها به دید یک فریضه واجب و اجتناب ناپذیر نگاه شود و این ساعات محدود، برای گذراندن و فرارسیدن زمان خوردن دوباره تلقی شود، بلکه روزهای ماه رمضان را باید فرصتی جهت تمرین برای همه سال در نظر بگیریم. از این کلام گهربار ائمه بر آن می شویم که وقتی بخشش بی اندازه نیز نکوهش شده است، پس خوب است در همه رفتارهای روزانه خود، نگاه عمیق تری داشته باشیم و از دارایی های امروز خود، برای آیندگان نیز باقی گذاریم.

مناجات هایی شورانگیز با الهام از دعای روزهای ماه مبارک رمضان

 

روز اول

الهی! روزه داران حقیقی با تمام جوارح روزه می دارند. روزه ام را چون آنان قرار ده و نصیبم را از شب زنده داری، خستگی و تعب مدار و مرا شب زنده دار حقیقی بدار.

پروردگارا! غافلان در خوابند و هشیاران بیدار. یاری ام نما تا به نیکی ها اهتمام ورزم[21] و روزگار و شرایط اجتماعی خویش[22] را بشناسم تا به نیروی آگاهی، از غافلان مباشم، آن گونه که روزه داری، فراموشی از یاد تو را می زداید.

روز دوم

پروردگارا! در آن روز که همگان به پاداش و جزای اعمال می اندیشند، خشنودی تو، ارزشمندترین نصیب برای بندگان خواهد بود و آن که از رضایت و خشنودی تو نصیبی برد، چگونه روی غضب و بلایا و انتقام تو را خواهد دید!

در چنین روزی، گامی به خرسندی ات نزدیکم گردان و مرا به خواندن و دقت در بهترین گفتارها[23] و علم اولین و آخرین[24] که در ماه تو نازل شده[25] است، موفق بدار که تجارتی بی زیان و زوال[26] در همه اعصار[27] خواهد بود و این توفیق جز از مهربانی و رحمت تو نیست.

روز سوم

الهی! نگریستن با قلب و اندیشه[28] و دید وسیع روزی ام کن که آن صفت عاقلان است و کوته بینی[29] و افراط و تفریط را[30] که صفت جاهلان است از من دور نما و یاری ام کن تا بر تلاش و کوشش خویش تکیه کنم، نه آمال و آرزوهایم[31].

در امروز، نصیبی از هر خیر و خوبی که از سوی تو نازل می شود، برایم مقرر فرما که در آیین بخشایش تو، هیچ سخاوتی دور از گمان نیست.

روز چهارم

بارالها! برپا داشتن آنچه تو فرمان داده ای، در گرو شیرینی و حلاوت یادت در کام من است و آنچه از سپاس گزاری است، بر من الهام کن که اگر آن نباشد، نعمتی نخواهم داشت.[32]

و آنگاه که نعمتی بر من ارزانی داشتی، نیازمند محفاظت و نگهداری تو از خویش هستم که تو با بیناترین چشم، از خطرها و بلایایی که در کمین بندگانت نشسته، باخبری.

روز پنجم

پروردگارا! درهای بلا به طلب آمرزش بسته می شود.[33] در این روز، مرا به ژرفنای قلب،[34] از آمرزش خواهان قرار ده که آمرزش خواهی، صفت بندگان نیکوکار و فرمان بردار توست، آنان که دوستان نزدیک و دوستدار تواند. امید آن دارم که به رأفت و مهربانی ات، مرا از آنان قرار دهی.

روز ششم

الهی! آنچه نصیب گنهکاران می شود، جز خواری و ذلت نیست. ذلت و عزت، تنها به دست توست.[35] مرا به سبب نافرمانی ات، به ذلت مکشان. ای آن که مهربانی اش خشم و غضبش پیشی می گیرد، بنده گنهکارت را به تازیانه انتقام و عذاب، مجازات مکن.

منت گزاری و دستگیری، مخصوص توست و نه لایق دیگری. به موجب آن، مرا از مسیر خشم خویش دور گردان، ای آن که نهایت رغبت را شایسته ای!

روز هفتم

بارالها! روزه، تنها عبادت خالصانه[36] برای توست. در این روز، مرا بر آن وادار تا به موجب آن، با گرسنگان و تشنگان هم نوا شوم[37] و توانایی برپا ایستادن را در حال روزه به من عطا فرما و مرا چون روزه داران حقیقی، از لغزش ها و گناهان دور گردان.

پروردگارا! آنگاه که یاد تو بر زبان و وجودم سایه افکند، نشانه های لغزش نیز به نابودی می گراید.[38]

راه گم کرده ای بیش نیستم، به توفیقت مرا از راه یافتگان قرار ده.

روز هشتم

پروردگارا! نرمی قلبم[39] را با مهربانی بر ایتام، از تو خواستارم. یاری ام کن تا دارایی آنان را چونان آتش فرو ندهم[40] و در جنت رضوان تو، در کنار رسولت قرار بگیرم،[41] به خوراندن طعام بر آنان که امید به دستان من دارند، تواضعی بر من عطا فرما که به آشکارا و بلند، بر دیگرن سلام گویم که این، صفات شایسته کریمان و جوانمردان است و جز از هم نشینی با آنان برنخیزد. پس بر بنده ات منت گزار و مرا از آنان نصیبی قرار ده، ای پناه آرزومندان!

روز نهم

الهی! رحمتت عالمی را فرا گرفته است[42] و به نیکوکاران نزدیک تر می نماید.[43] از آنانم قرار ده تا بهره ای از خوان گسترده رحمتت دامانم را فرا گیرد.

راه تو را دلایل روشنی است برای عاقلان که در مسیر هدایت تو قرار می گیرند؛ راهی مستقیم که خشنودی کامل تو را به همراه دارد و تنها یاری تو و نشانه های توست که پیچ و خم راه می نماید و سنگلاخ، هموار می کند که هدایتت جز از محبت نیست، ای آرزوی مشتاقان!

روز دهم

الهی! آن که بر تو توکل کرده، شکست نخورد؛[44] که تو، توکل کننده بر خود و بریده از غیر تو را، از غیر خویش کفایت می کنی.[45] مرا در زمره مؤمنان که توکل کنندگانند[46] قرار ده و خیر و نیکی را برایم باز کن، آن چنان که برای رستگاران می شکافی.

پروردگار من! بی شک رستگاران، در پیشگاه تو، نزدیکان درگاه تواند و نیکی و احسان نیز از خصایص توست، ای آن که نهایت گم گشته جویندگانی!

روز یازدهم

خدای من! سرمایه و ذخیره ای[47] چون احسان و نیکوکاری، برای نیکان قرار ندادی و بدی را سرشت اشرار کردی.[48] به نیکی گناهم بشوی و پیچ و خم زندگی بر من آسان نما[49] و آنچنان که معصیت از من می بری، آتش دوزخ و خشمت را بر من فرو مبار و یاری ام نما بر طاعت خویش که معصیت را در آن راهی نیست.

روز دوازدهم

پروردگارا! پاک دامنی و پوشش، بنده را از نافرمانی مولا باز خواهد داشت و بهترین پوشش، پرهیزکاری است.[50]

مولای من! ثروت[51] و عزت[52]، دو بال انسان قانعند. مرا به به واسطه قناعت، از نیکان امت محمد(ص) قرار ده[53] و این گونه در برابر نعماتت شکرگزارم نما[54] که قناعت پیشگان، به رویه عدل و انصاف پیش می روند.

خوف بزرگ از مجازات توست، اما تو بنده ات را از هرآنچه جز تو بیم دارد، ایمن گردان.

روز سیزدهم

بار پروردگارا! روح به لطف و عنایت تو صیقل می خورد و بار زنگار از تن می شوید و جریان حوادث، در رودخانه قضا و قدر تو آن گونه که تدبیر توست، به پیش می رود و آدمی را در این جریان، صبری عظیم باید. تو را به آنچه قضا و قدر را عوض می کند، می خوانم و صبر بر گرفتاری هایی که پیش روی من است از تو می طلبم؛ که صبر، شیوه نیکان و پارسایان است، ای یاری بخش بندگان مسکین!

روز چهاردهم

پروردگارا! آدمی را به لغزش و خطا می شناسند و تو را به بخشش و عطا. یاری ام کن و به خطاهایم مؤاخذه ام مفرما. به لغزش و گناه خویش اعتراف می کنم[55] و از آنچه انجام دادن آن، درخور بنده ات نیست، عرق شرم بر پیشانی می افشانم،[56] تا توبه ام را پذیرا باشی؛ که تو پذیرنده توبه از بندگانی.

الهی! دنیا پر از رنج ها و مصیبت ها ست. اگر تو مرا از خطر آفت ها و بلاها محافظت نکنی، چه کسی به یاری ام خواهد شتافت؟ آن که آفات بر سرش فروریزد، چه جای عزت برای او، ای آن که عزت برای توست[57] و آنان که در پیشگاه تو، تسلیمند!

روز پانزدهم

الهی! جز از خشوع، یقین حاصل نیاید و جز به یقین، عملی نباشد و تا عمل نباشد، ایمان نخواهد بود.[58] مرا از خاشعان قرار ده تا چشمه های ایمان به قلبم سرازیر شود.

فروتنان را سینه ای دریایی دادی که همواره به سوی تو بازمی گردند. توبه و بازگشت مرا نیز چون فروتنان بپذیر و در بارگاهت امانم ده تا ترس در من لانه نکند و همواره در آرامش و امان باشم.

روز شانزدهم

بارالها! آن کس که خور و خواب و نشست و برخاستنش برای توست، جز نیکی چه خواهد داشت و هر آنچه نزد توست نیز بر نیکان[59] سزاوارتر است. پس چه افتخاری است هم نشینی با آنان و چه بد جزایی است دوستی با بدان که نه در دنیا نصیبی از آنان خواهد بود و نه در عقبی!

مهربانی و رحمتت را که از ضعیف ترین موجودات دریغ نمی کنی، بر من بباران و در خانه آرامش، در سرای دیگر، سامان و پناهم ده که کسی را در آن سرا، یاری جز تو نخواهد بود. پس خداوندی ات را بر بنده ات تمام کن و یاری اش نما.

روز هفدهم

الهی! آن که آرزوهای کوتاه دارد، عملش بلند می شود[60] و به انجام دادن کار شایسته و نیک مبادرت می ورزد.[61] او با عمل از دنیا توشه بر می گیرد،[62] نه به آرزو؛ که آرزوی دراز، سرابی بیش نیست[63] و جز هلاکت نخواهد بود.

روز هجدهم

الهی! این ماه، ماه توست و بندگان، همه مهمان خوان رحمت تواند. در این ماه که اعمال نیک، روی بر ما گشوده و اعمال ناپسند از ما روی گردانیده است، به بیداری سحرها، هشیارم گردان.

عاشقان به شب راز کنند. قلبم را که طرف توست، به نورانیت سحرهای این ماه روشن گردان و چون روزه داران حقیقی که نه فقط با دهان که با اعضا و جوارح خویش روزه دارند، تمامی اعضایم را از برکات رمضان سرشار فرما که تو خود نور آسمان ها و زمینی[64] و بر آن که تو را شناخت، نور می تابانی.

روز نوزدهم

پروردگارا! باران برکاتت، چون سیل روان است و خسران زده آن کس که بهره ای از این فراوانی نبرد. نعماتت، راه نمودن به سوی خوبی هاست. مرا در این روز، از آن بی نصیب مگردان و آنگاه که مرا به خیرات رهنمون شدی، نیکی هایم را به بزرگی از من پذیرا باش.

تمسک به دین تو، هدایت تو را در برخواهد داشت.[65] مرا به راه خویش که حق آشکار است[66] هدایت فرما و از کافران[67] و فاسقانم[68] قرار مده.

روز بیستم

الهی! عمل نیک[69] و پرهیزگاری[70]، مسیر بهشت را بر بندگانت هموار می سازد و نیز آن که تحمل سختی ها را ندارد[71] و صبر پیشه نمی کند، بهای بهشتت را اندک تصور کرده است. به نیروی خویش، درهای دوزخ را که همانا به واسطه کردار زشت گشوده می شود، بر من ببند.

بنده را سخنی برتر از کتابت(قرآن)[72] نیاموختی تا به واسطه آن، با تو سخن گوید[73] و قلب خویش با آن جلا دهد[74] و این ذکر توست که آرامش را بر قلب بندگان مؤمن فرود خواهد آورد.[75]

روز بیست و یکم

پروردگارا! راه، پر پیچ وخم است و درندگان شیطان صفت در آن به کمین نشسته اند. عبور از این جاده چگونه بدون راهنمایی های تو به سوی تو برایم میسر می شود، گرچه آن که به سوی تو شتابد، به زودی به مقصد نائل آید،[76] اما تو راه بر نفوذ شیاطین انس و جن ببند تا به سلامت، در بهشت رضوانت که منزل آرامش و آسایش است، قرار گیرم و حاجتی را که از تو می طلبم، برآورده ساز.

روز بیست ودوم

الهی! ماه توست و من میهمان توام. آنچه بر سفره تو پذیرای من است، بخشایش و کرم توست؛ سفره ای به رنگ دل که برکت تو در آن گسترده است. حال که میهمانی چو من داری، یاری ام نما تا رضایت و خشنودی میزبان خویش کسب کنم و بلندترین نعمتت را که توفیق است، نصیبم فرما و در بهترین مکان ها که میان باغ و جنت رضوان توست، جایم بده که جز تو اجابت کننده ای برای گرفتارانی که تو را می خوانند، نخواهد بود.

روز بیست وسوم

الهی! رحمتت بر عالمیان سایه افکنده است و آنچه وسیع تر از گناهان بنده خطاکار توست، مهربانی و نیکی رحمت توست. و توبه حقیقی را که انجام دادن اعمال نیک است، نصیبم گردان که به نیکی ها، زشتی ها پاک می شود.[77]

بارالها! به محنت و رنج است که روح به کمال می گراید و زیر ذره بین توست که بد از خوب جدا می شود.[78] صبر بر بلایا و آزمایش به من عطا فرما[79] و لغزش هایم را در این مسیر بر من ببخشای.

روز بیست وچهارم

خداوندا! در این روزها که دیگر باید هر آنچه می توان، از سفره رحمت و مهربانی تو برداشت، مرا به خشنودی ات رهنمون باش و آنچه موجب خشنودی توست، بر من الهام کن که آنچه موجب خشم و اذیت میزبان می شود، از میهمان به دور است.

پروردگارا! موجودات را نیافریدی، مگر برای اطاعت و عبادت خویش.[80] مرا دوست بدار به توفیق بندگی[81] که عطایم می کنی و ترک گناهان که پارسایی ای از آن بالاتر نیست، نصیبم ساز که تو همواره بر محتاجان بارگاهت بخشنده ای.

روز بیست وپنجم

الهی! خوشبخت آن کس که دوست توست و سرنگون آن که دشمن توست. دوستی و دشمنی به کردار و حالات برآید؛ وجودم سرشار از توست و مشتاق مهربانی های تو، به کردار نیز مرا دوست دار دوستانت و دشمن دشمنانت قرار ده.

معبود من! فرستادگانت را دوستان خویش شمردی و آخرینشان را در کنار خویش جای دادی و از آنان به پاس تلاششان برای امر تو، محافظت و نگهداری کردی. مرا نیز از پیروان خاتم فرستادگانت قرار ده.

روز بیست وششم

پروردگارا! آنچه برای بنده ات می ماند، جز از سعی و کوشش او نخواهد بود.[82] در این روز کوشش بنده ات را بپذیر و بر آن، پاداشی مقرر فرما و قلم بخشش بر گناهانم بکش تا به روشنی عفو تو، اعمالم به روشنی و نیکی گراید.

آنچه در خور تو باشد، در چنته ندارم؛ چه، بندگان، در خور خداوندگار خویش نیستند. تو از عظمت خویش بر ما منگر و آنچه می کنیم، به درگاهت بپذیر و کوچکی و حقارت بنده را پوشاننده باش که خوش نامی بنده، از عیب پوشی توست.[83] مرا نیز به این صفت خویش بیارای، ای آن که بی هیچ صدایی، سخن بندگان خویش می شنوی!

روز بیست وهفتم

مهربان من! ذهن کوچک و ناتوان من، بزرگی و ارزش هزار شب را چگونه درک خواهد کرد، آنگاه که شبی را برتر از هزار شب قرار دادی[84] و آن قدر عزیزش گردانیدی که بهترین سخن ها را به آن شب نازل کردی.[85] درازای این شب، بر من کوتاه بنما تا در آن، تا صبحگاه، سلام و تهنیت[86] فرشتگانت بر من فرود آید[87]. و مقدراتم را در آسانی قرار ده که در شب قدر، قضا و قدر بندگان را معین می کنی.

و در این بارش سیل رحمتت، عذرم را بپذیر و گناهانم را بشوی و از نیکوکارانم قرار ده تا رأفت و مهربانی ات شامل حالم شود.

روز بیست وهشتم

پروردگار من! به دوری از گناه فرمانم دادی و در این ماه، راه های آن را بر بندگان محدود کردی و نزدیکی به نیکی را مقرر داشتی؛ مسیر انجام دادن اوامر تو جز با نیکی هموار نشود. بنده ات را به نیکی ات، برآورنده خواست مردم قرار ده و مرا پناهگاهی برای فرودستان بنما.

بارالها! مرا مسافر کوی خویش گردان که راه بر او نزدیک می شود.[88] همواره به سوی تو می شتابم که اصرار بندگان، تو را از خداوند ی ات باز نخواهد داشت.

روز بیست ونهم

الهی! چگونه خشم و غضب تو را باور کنم، آنگاه که وسعت مهربانی ات بر خشمت پیشی می گیرد.[89] مرا در این روزهای آخرین، به باران رحمتت بشوی و اعضا و جوارحم را غرق در محبت خویش کن و پس از ماهی عبادت و امساک، گناه را روزی ام مگردان و آن زمان که خویشتن از درون پاک کردم، به سیاهی بدگمانی دیگران، تیره ام مگردان که دوری بنده از مجلسی که در معرض تهمت قرار می گیرد، فرمان توست. بار دیگر، به مهربانی ات صدایت می زنم پروردگار من!

روز سی ام

بارالها! وداع با ماهی که برای خویش خوانده ای اش، چه دشوار است، ولی آنچه می پسندی، رضای بندگان روزه دار توست که همواره سپاس از تو را به یاد دارند و رسول تو نیز بر خشنودی تو خشنود است.

خدای من! مرا در این ماه، به فرع دین واداشتی. بدان ساز، از اصل غافلم مفرما و فروع را به اصول محکم گردان، به جایگاهی که محمد(ص) و خاندانش را جای دادی؛ که آنان بندگان مقرب تواند و ستایش را مخصوص پروردگار جهانیان می دانند.

در ماه برکت و رحمت باید دل ها را هرچه بیشتر خداگونه کرد. باید صله ارحام را بیشتر به جای آورد و قهر و کینه و خشم را فراموش کرد. هرگاه سفره هایمان رنگین و برقرار است، باید دستی از آستین اکرام بیرون آوریم و اطعام بندگان گرسنه خدا را از یاد نبریم. همان گونه که خدا به ما عطا کرده است، ما نیز باید به دیگران عطا کنیم. خداوند بی عوض و منّت، ما را اطعام می کند، ما نیز باید بی هیچ چشمداشتی در راه خدا انفاق کنیم تا در لحظه افطار، با شادی تمام سفره ها شریک باشیم و سهمی از دعاهای خیر مؤمنان را برای خویش مهیا کنیم.

اکنون رمضان است و من روزه دارم. فرمان خداوند چنین است که سی روز تمام روزه دار باشم و این فرض واجب را به جای آورم. خداوند در قرآن می فرماید: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّی یتَبَینَ لَکُمُ الْخَیطُ اْلأَبْیضُ مِنَ الْخَیطِ اْلأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمّ أَتِمّوا الصِّیامَ إِلَی اللّیلِ... ؛ بخورید و بیاشامید، اما از سپیده صبح تا غروب آفتاب دست از خوردن بدارید...» (بقره: 187) این نخستین شرط روزه داری است، ولی مگر می توان تنها لب فروبستن از طعام را روزه نامید؟ مگر می شود دلی برای اطاعت از خدا، تنها خوردن را بر خویش حرام کند، اما اعضا و جوارحش را از گناه نگاه ندارد؟ دروغ و تهمت و افترا، هیچ جایی در زندگی روزه داران ندارد.

گناه و فعل حرام، آزار و ستم، هرگز بر انسان روزه دار روا نیست، وگرنه روزه گرفتن به شکنجه ای شبیه است که تنها جسم را تنبیه می کند، اما روح هیچ سهمی از برکت و تهذیب نمی یابد.

انسان روزه دار در همان حال که برای خوردن و آشامیدن بر صبر خویش، می افزاید، می آموزد که از گناه دوری کند و این خصلت، اندک اندک در قلب و روح او حک و به عادتی نیکو بدل می شود. انسان می آموزد در لحظه هایی که شیطان وی را وسوسه می کند، چگونه به دامان پرهیز چنگ زند و از خداوند یاری بگیرد. در روایات آمده است که مقصود از روزه گرفتن، یادآوری گرسنگی و تشنگی روز قیامت و همدردی با فقراست.

امام صادق(ع) دراین باره می فرماید: «گرسنگی، نور دل مؤمن است...»؛ به این معنی که اندکی تحمل گرسنگی و پرهیز از تنعم جسمانی، راه را برای پرورش روح و آزاد کردن ظرفیت های فطری انسان می گشاید؛ چرا که تا وقتی شخصی، تمام وقتش را صرف پرداختن به جسم می کند، هیچ فرصتی برای تربیت روح نمی یابد و دغدغه ای برای تکامل یافتن روحانی ندارد. پس می توان نتیجه گرفت که روزه گرفتن، فلسفه زیباتری دارد و آن، فراهم کردن تغذیه و تربیت روح و دل آدمی است که روح از قفس تن و از حیطه خاک اندوهناک اندکی فراتر رود و به کمال نزدیک تر شود.

در روایت آمده است که روزی حضرت موسی(ع) گفت: بار خدایا! چه خوشبختم من که این گونه نزدیک و بی واسطه با تو سخن می گویم. آیا هیچ کس چنین سعادتی را همچون من دارد؟ خداوند فرمود: «ای موسی! اینک تو از پس هفتادهزار پرده دل با من سخن می گویی، اما در آخرالزمان کسانی هستند که روزهای طولانی و طاقت فرسا را برای رضای من روزه می گیرند و هنگام افطار، من بی واسطه این هفتادهزار پرده به آنها نزدیکم».

افزون بر تمام حکمت های یادشده برای روزه، امروزه علم ثابت کرده است که روزه، فواید جسمانی بسیاری نیز دارد.

پس خوش به حال مؤمنانی که به آنها دستور روزه گرفتن داده می شود و آنها اطاعت می کنند؛ چرا که خداوند به واسطه روزه، برکات و پاداش های چندجانبه ای برایشان فراهم کرده است. خدا را سپاس برای لطف بی کرانش. خداوند در قرآن می فرماید: «روزه برای شما واجب شد تا پرهیزکار شوید[90]... روزه گرفتن برایتان بهتر است اگر بدانید».[91]

روزه دار هرگز با طعام حرام افطار نمی کند. روزه دار بیش از هر زمان دیگر، حلال بودن روزی خویش را بررسی می کند. لقمه حرام همچون آتشی است که در دل فرومی رود. لقمه حرام، جسم و روح را هم زمان به آتش می کشد و تباه می کند. روزی ای که از راه تضییع و زیر پا گذاشتن حق دیگران به دست بیاید، حلال نیست. روزی ای که از راه ارتکاب گناه و دروغ و تهمت و نارضایی بندگان خدا فراهم شود، حرام است. وقتی که روزی از راه مشروع به دست نیاید، اندک اندک انسان را به قساوت قلب دچار می کند و به مرگ تمام خوبی ها در آدمی منجر می شود تا جایی که انسان را مسخ می کند و این خلیفه خداوند بر روی زمین را به دشمن سرسخت حق مبدل می سازد. موجودی که هرگز به حق روی نمی آورد و هیچ نیکویی و فضیلتی را نمی پذیرد. موجودی که همواره در راه شر و فتنه گام برمی دارد و پله های سقوط را یکی پس از دیگری با سرعت تمام می پیماید.

اسراف نیز که از مصادیق اعمال حرام است، حلال بودن رزق را به حرام بدل می کند. اگر در استفاده از روزی حلال، اسراف کنیم، به روزی حرام بدل می شود و روزی حرام، روزه را باطل می کند. اسراف یعنی آنچه را که دیگران به آن نیازمندند، بی دلیل نابود کنیم. اسراف یعنی قدر نعمت های خدا را ندانستن، یعنی بی توجهی به خالق... و ارج ننهادن به آفریده هایش. اسراف از اعمال شیطان است و به وسیله او، در دل ها القا می شود. اسراف راهی است برای ناسپاسی و سرکشی به درگاه خدا که شیطان را راضی و خشنود می کند.

اسراف سرانجام به فساد و تباهی منجر می شود. قلب ها بر اثر اسراف، دچار غفلت بیش از حد می شوند و ناگزیر به فساد روی می آورند. اسراف مستی و بی خبری و بیخودی به دنبال دارد و مسرفین، هیچ راهی به سوی مهر و عنایت و قرب پروردگار ندارند. پروردگاری که می فرماید: «از روزی خدا بخورید و بیاشامید، اما در زمین به فساد برنخیزید[92]... که همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد».[93]

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا کی به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

حافظ

برخیز، سحر هنگام خواب نیست، آن هم سحر ماه رمضان که خدا چشم به راه مناجات بندگان خویش است. خدا عاشقانه تو را دوست دارد. خدا مشتاق است به شنیدن صدای تو. برخیز و صدایش کن. برخیز و ناله های بی قرارت را به درگاهش ببر. برخیز و از او بخواه تا بی درنگ اجابت کند. «هرچه می خواهد دل تنگت بگو»... هر آنچه را مشتاقانه دوست می داری، از درگاهش آرزو کن. او دریای بی کران است. او تو را خلق کرده است تا هر لحظه روزی ات دهد و هر لحظه بر تو عطا کند.

صدایش بزن. اینک سحرگاه است و درهای آسمان به روی زمین و زمینیان گشوده. اینک سحر است؛ بهترین وقت برای اجابت دعا. پس دعای سحر را زمزمه کن و به رمضانی بیندیش که فرصت این سحرخیزی و عبادت را برایت مهیا کرده است. به رمضانی بیندیش که تو را هر سحر از خواب بیدار می کند و بر سر سفره سحری می نشاند و آنگاه دست هایت را به سوی آسمان بلند می کند و دعای سحر را بر لبانت جاری می سازد.

خدایا! تو را سپاس که این لحظات سبز را آفریده ای و به من توفیق عبادت در این ماه مبارک را عطا کرده ای. تو را سپاس که یک ماه تمام به من فرصت داده ای تا از تمام گناهان پیشین پاک شوم و تقدیری مبارک از تو طلب کنم.

111

به خدا پناه می بریم از گرسنگی و تشنگی روز قیامت. به خدا پناه می بریم از آتش سوزنده دوزخ... خداوندا! لب های ما را که به روزه خو کرده و گرسنگی و تشنگی رمضان را چشیده اند، از عذاب قیامت در امان بدار و در آتش دوزخ نیفکن. خدایا! مباد که این لب ها به گفتن کلامی جز حق گشوده شوند. مباد که کفر بر لب، از دنیا رخت بربندیم. خدایا! مباد با نان حرام روزه بگیریم و بگشاییم. مباد که دستمان گشاده باشد، ولی تنگ دستان را بشناسیم و یاری نکنیم. مباد که بیهوده، گرسنگی و تشنگی روزه را تحمل کنیم، اما اعمالمان، طاعت ما را محو و نابود کند. مباد که روزه دار باشیم، اما دست در دست های وسوسه گر ابلیس بگذاریم.

خداوندا! ای خالق رمضان که قرآن را در این ماه نازل کرده ای و روزه گرفتن را بر بندگانت واجب ساخته ای! بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و به حرمت قرآن، گناهان مرا ببخش. خدایا! رمضان ماهی است که تو او را بزرگ داشته ای و تقدیس کرده ای و اگر نبود این همه تکریم تو، هرگز آن چنان که شایسته است، او را نمی شناختیم. ای که با آفریدن رمضان و با نزول قرآن، بر سر ما منّت نهاده ای، دیگربار منّتی بیشتر بر ما بگذار و از سر تقصیراتمان بگذر و آتش جهنم را بر ما حرام کن.

پروردگار من! چه نیکو نام نهاده ای این ماه را... رَمَضان یعنی سوزان و گدازان...؛ در رمضان، دل ها از آتش اشتیاق تو می سوزد و لب ها از گرسنگی و تشنگی در آتشند و روح مؤمنان را شعله های آرزوی قرب تو می گدازد. پس این همه سوزندگی را با وصل خویش و با عنایت و اجابت خویش مرهم گذار و سوزندگی جهنم را به یمن این اشتیاق، نابود کن.

فواید جسمی و روحی روزه

فواید طبی و بهداشتی روزه که بخشی از سودمندی های این فریضه انسان ساز است، به حدی است که نیاز به توضیح و تکرار ندارد و بیشتر مردم از آن آگاهند. ما به اختصار به گوشه ای از این فواید اشاره می کنیم:

معده و دستگاه گوارش، از اندام های پرکار بدن آدمی است به گونه ای که با سه وعده غذا که معمول مردم است، تقریباً در همه ساعات، دستگاه گوارش به هضم و تحلیل و جذب و دفع مشغول است. روزه باعث می شود از یک سو این اعضا استراحت کنند و از فرسودگی مصون بمانند و نیروی تازه ای بگیرند و از سوی دیگر، ذخایر چربی که زیان های مهلکی به بدن می رسانند، تحلیل بروند و از میزان آنها کاسته شود.

در روایات اسلامی، حتی به فواید جسمی روزه نیز تصریح شده است تا برخی از سست عنصران، اگر نه با ایمان کامل، دست کم با توجه به فواید بهداشتی روزه، این فریضه ثمربخش را به جای آورند تا از سودمندی های گوناگون آن در حد خود بهره مند شوند. پیامبر گرامی اسلام دراین باره فرمود: «صوموا تصحوا؛ روزه بگیرید تا سالم بمانید». نیز در روایات بسیاری، پیشوایان گرامی اسلام فرموده اند: «معده آدمی، خانه بیماری های اوست و پرهیز از غذا، درمان آن است».

بدیهی است آنگاه فواید بهداشتی روزه بهتر به دست می آید که روزه دار، امساک روز را با زیاده روی در شب تلافی نکند؛ زیرا پرخوری، خود زیان های چشمگیری به دستگاه گوارش می رساند. با پیشرفت دانش پزشکی، برخی از پزشکان و متخصصان دریافته اند که امساک از خوردن و آشامیدن، عالی ترین روش درمانی است. یکی از پزشکان می گوید:

طرح درمان به وسیله روزه بسیار، چنان معجزه آساست که به کار بستن آن، مسیر طرح ها و برنامه های طب عملی و جراحی را تغییر خواهد داد؛ زیرا روزه، راه تازه ای به روی دانش پزشکی می گشاید و سلاح مؤثری برای مبارزه با بیماری ها به این دانش می بخشد؛ سلاحی که می توان آن را از راه های گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بیماری ها، برای بهبود بیماران، به نتیجه مطلوب و آشکار رساند.

با روزه و امساک می توان بیماری ها را بهبود بخشید و معالجه کرد. البته در صورتی که به اعتدال مقرون باشد و در هنگام سحر و افطار، در خوردن و آشامیدن افراط نشود. بررسی فواید بهداشتی و طبی روزه، در این مختصر نمی گنجد. آنان که به توضیح بیشتر علاقه مندند، می توانند به کتاب هایی که در این زمینه تألیف شده است، مراجعه کنند. باید توجه داشت برخلاف تصور کوتاه اندیشان، روزه هیچ گونه ضرری برای افراد سالم مکلف ندارد و اگر کسی بیمار باشد و نتواند روزه بگیرد و با گرفتن روزه، بیمارتر شود یا روزه باعث شود که بیماری اش ادامه یابد، کار حرامی مرتکب شده است و روزه اش نزد خدا پذیرفته نیست. بیماری که روزه برای او ضرر دارد، نباید روزه بگیرد و فقط لازم است در روزهای دیگر، قضای آن را به جا آورد و جبران کند.

افراد سالم باید بدانند که روزه نه تنها زیانی برایشان ندارد، بلکه چنان که گفتیم، موجب تندرستی و صحت مزاج است. ازاین رو، نباید به سخنان برخی شکم پرستان که خود روزه نمی گیرند و دیگران را نیز از روزه گرفتن بازمی دارند و تلقین می کنند که روزه موجب زخم معده می شود، اعتنا کنند. این گونه دروغ ها، تنها بهانه افراد سست عنصری است که اسیر شکم خویشند و در آنان از عزم و اراده انسانی خبری نیست. همان گونه که گفتیم، روزه باعث استراحت معده است و در حال روزه، اسید معده به جای غذا، به وسیله صفرا خنثی می شود و بدین وسیله، از زخم شدن آن جلوگیری می شود.

روزه، عامل بازدارنده از گناه

روزه، به ویژه روزه ماه مبارک رمضان که در اسلام بر همه مسلمانان مکلف که بتوانند روزه بگیرند، واجب است، عامل مؤثری در ایجاد و تقویت روحیه تقوا و پرهیزکاری است. قرآن مجید، این فایده بزرگ را با جمله «لَعَلّکُمْ تَتّقُونَ» یادآور می شود و این عبادت را عامل مهم تقوا می شمارد. تقوا و پرهیزکاری، در تربیت و سازندگی و شخصیت اسلامی یک مسلمان، نقش بسیار مهمی دارد و برای رسیدن به این اثر پرارزش است که بهترین عبادت در ماه صیام و در حال روزه، اجتناب از گناه است. پیامبر بزرگ اسلام، در خطبه ای، فضیلت های ماه رمضان را برای مسلمانان بیان فرمود. حضرت علی(ع) پرسید: «بهترین اعمال در این ماه چیست؟» پیامبر پاسخ داد: «الورع عن محارم الله؛ اجتناب و پرهیز از گناهان.» آن رسول رحمت، در جایی دیگر می فرماید: «نزد خداوند، چیزی محبوب تر از مرد یا زن توبه گر نیست».

شخص روزه دار با به کار بستن این دستور الهی که شرط کمال روزه است، روحیه تقوا را در خود زنده می کند که این مراقبت ثمربخش، در ماه مبارک رمضان و در حال روزه، بسیار آسان تر است؛ چرا که گرسنگی و تشنگی و دیگر محدودیت های روزه، شعله های سرکش غرایز حیوانی و هوس ها را تا حد چشمگیری خاموش می سازد و حتی اگر موقت هم باشد، گریبان عقل و جان را از چنگال شهوت رها می سازد و برای روزه دار، زمینه ای آماده برای تمرین تقوا و پرهیزکاری فراهم می کند. با مراقبت و تمرین پیاپی در یک ماه، نیروی بازدارنده از گناه در او به وجود می آید و خصلت خودداری، در او ریشه می گیرد و رشد می کند و او با گذراندن این برنامه یک ماهه، توفیق می یابد پس از ماه روزه نیز پرهیزکار باقی بماند. بدین ترتیب، به مقام پرارج تقوا که به تعبیر قرآن و فرموده پیشوایان معصوم ما، کرامت انسان بدان وابسته است، برای همیشه نائل می آید.

درمان بیماری ها، همیشه از طریق خوردن و آشامیدن و تزریق دارو و مصرف قرص و کپسول نیست. در فرهنگ اسلامی، روزه یک اقدام عبادی، اجتماعی و معنوی است که آثار طبی و بهداشتی فراوانی نیز دارد. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «روزه بگیرید تا سالم شوید.»[94] حضرت علی(ع) نیز دراین زمینه می فرماید: «روزه داری، یکی از انواع سلامتی است».[95]

برای بیان آثار روحی روزه داری، می توان به این حدیث از حضرت علی(ع) بسنده کرد: «روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان از روزه شکم برتر است».[96]

111

از مهار دهان، زبان و قلب، به عنوان مراحل مختلف تکامل روزه یاد شده است، به گونه ای که با مهار دهان، یاد می گیریم هرچیزی را نباید تناول کرد؛ یعنی باید از حرام خوری ها، پرخوری ها، خوردن چیزهایی که برای بدن و سلامتی مضر است، خوردن مالی که از راه حرام به دست می آید، خوردن خوراکی هایی که در شرع، از آنها به حرام تعریف می شود و مسائلی از این قبیل، دوری جست. با مهار زبان، خود را از دروغ گفتن، غیبت کردن، رنجاندن دل دیگران، تهمت، ناسزا گفتن و... مصون می داریم. به کمک مهار زبان در جهت تربیت اخلاق فردی خود تلاش می کنیم تا بتوانیم حرمت ها را حفظ کنیم، کمتر لب به سخن بگشاییم و هر آنچه می گوییم، نیکو باشد، آن چنان که شاعر می گوید: «کم گوی و گزیده گوی چون درّ». درنتیجه، بر احترام خود می افزاییم، اما مهار قلب، ازآنجاکه روزه و جهاد با هم قرابت و خویشاوندی دارد، هر دو تلاش در راه خداست و بدون مهار دل، به دست نمی آید؛ یعنی ابتدا باید در دل خواست و اراده کرد و سپس جهاد را آغاز نمود. هر عملی که از انسان سر می زند، ابتدا از دریچه قلب آن فرد عبور می کند تا به خواستن تبدیل شود و به مراحله عمل درآید. با مهار قلب می توان زبان، دهان، دست، پا و به طورکلی، همه اعضا و جوارح خود را که در مرحله عمل نقش دارند، از ارتکاب به ناصواب ها بازداشت. مهار دل، یعنی خودسازی.

از آثار فردی روزه، این است که روزه، عامل پایداری و صبر است و همان گونه که هر فرد در روزه داری بر خود واجب می کند در برابر ناملایمات غریزه اش بردباری نشان دهد، رفته رفته انسان به اینفضیلت اخلاقی، یعنی صبر، نزدیک می شود. اثر دیگر، آرامش است که انسان به وسیله این آرامش، به صبر می رسد و انسان صابر را مسلط بر نفس و پیرو عقل و درنتیجه، او را تسلیم خداوندگار خویش می کند. چون روزه با ذکر نام خداوند همراه است، او را به آرامش حقیقی نزدیک تر می کند. از این گذشته، روزه، انسان را از نعمت ها آگاه و شکرگزار آنها می کند. روزه موجب تقویت اراده و روحیه انضباط در فرد می شود و او را در مسیر آخرت گرایی قرار می دهد. روزه این قدرت را به فرد می دهد که مهار شهوات خویش را در دست بگیرد و هر زمانی هم که ماه رمضان نبود و غریزه ها انسان را فراگرفت، با توجه به این نکته که در روزهایی که روزه می گرفت، همین غریزه ها را تحت تسلط خود داشت، بار دیگر هم می تواند به قدرت تسلط مجدد دست یابد.

روزه شفابخش جسم و توان بخش جان است، به گونه ای که دستگاه های بدن انسان را از خستگی و تلاش مداوم بیرون می آورد. برای مثال، دستگاه گوارش بعد از خستگی زیاد، استراحتی می کند و بدین وسیله عمر طولانی می شود. روزه در رمضان موجب می شود حکومت شیطانی و شهوانی، جای خود را به حکومت تقوا و پیروی از دستورهای الهی دهد. روزه نگهبان داخلی انسان است و سلامتی روح که حاصل از اجتناب و پرهیز از گناه است، ارمغان ماه مبارک رمضان است. درخشش روزه، بر دل چیره می شود و در این هنگام انسان با کمال شتاب، خود را برای توبه و آمرزش و طلب عفو از درگاه خدا آماده می سازد. روزه روح را پاک سازی می کند و انسان را از معاصی، به سوی تقرب سوق می دهد تا با جان و دل، به استقبال خدا رود. پس از تقرب، انسان به خدا نزدیک می شود و آسان تر با خدا سخن می گوید. درنتیجه این سخن ها، از خدا می خواهد که نیت و قلبش را از گناهان و صفات بد پاک گرداند و تلاوت قرآن را سرفصل عباداتش قرار دهد. با گرفتن روزه، فرد با گرسنگی و تشنگی خود، گرسنگی و تشنگی قیامت را به یاد می آورد و با خودداری از گناهان، روح خود را قرین نوازش و الطاف الهی قرار می دهد. رمضان دست های ما را به آستان پروردگار بلند می کند و دعا کردن هایمان، مشمول اجابت واقع می شود.

روزه، انسان را به رعایت نظم در طول همه سال فرامی خواند. هر فرد با خودیابی و بیداری، مهار نفس را به آسانی به دست می گیرد و با پاک سازی و تطهیر، روح نماز خود را مطهر می گرداند و به وسیله توبه و دعا، نعمت خدا را شامل حال خود می کند. درنتیجه، با شکر و عبادت، بنده خوبِ خوبِ خدا خواهد شد.


رمضان، آغاز قرآن است؛ آغاز کلام پروردگار. نخستین بار در رمضان بود که قرآن، این معجزه بی بدیل، یک باره بر اقیانوس قلب پیامبر نازل شد. نخستین بار در رمضان بود که خدا به لحن واژهای کتابش، با رسول خویش سخن گفت. قرآن را اینک یادگار از رمضان داریم و یادگار از رسولی که رمضان را ماه پروردگار نامیده است و خداوند به واسطه او، کتابش را بر ما عرضه کرد. نخستین بار قرآن در رمضان تولد یافت. رمضان، ماه میلاد قرآن است، بهار قرآن... تولد قرآن... و به یمن این ولادت، خداوند، یک ماه تمام، بر سر و روی بندگانش شادی و رحمت فرو می فرستد و همگان را بر سر خوان کرم خویش میهمان می کند.

در رمضان، دوباره با قرآن عهد ببند و میثاق و دوستی ات را با قرآن تجدید کن و از سر بگیر که رمضان و قرآن، این دو معجزه پروردگار، دست تو را می گیرند و به آسمان ها می برند، آنجا که پرده از اسرار تمام خلقت برداشته می شود و تو پروردگار قادر خویش را بی حجاب و بی نقاب، ملاقات خواهی کرد. صدای خدا را از سطرسطر این کتاب بشنو: «رمضان ماهی است که در آن، قرآن فرو فرستاده شد تا انسان ها را هدایت کند و راه راست و آشکار نماید». (بقره: 185)

گویا صدای پیامبر را می شنوم که با لب های روزه دار، روی در روی قبله دارد و قرآن تلاوت می کند. گویا پیامبر مهر و رحمت را می بینم که در هیئت رسالت، در کنج خلوت بلند بالای خویش، کلام خدا را زمزمه می کند و همچون شرابی گوارا، در جان خویش سرازیر می سازد. پیامبر است... آری! همو که می گفت: «رمضان، ماه خداوند است.» همو که می گفت: «در رمضان، نفس های مؤمنان تسبیح است.» پیامبر است که سیمای روزه دارش، روی در روی قرآن دارد، که صورتش قرآن مجسم است، که مخاطب تمام ندای پروردگار است، که قرآن از نگریستن به چشمان پرفروغ او، صفحه صفحه منور می شود.... پیامبر صدای مهربانی خدا را می شنود: «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ ترتیلاً... إِنّا سَنُلْقی عَلَیکَ قَوْلاً ثَقیلاً... »[97] و می فرماید: «أَسْلَمْتُ وَجْهِی لِلّهِ»[98] و باز خدا می گوید: «إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ».[99]

 

رمضان است. بنشین و قرآن را عاشقانه در آغوش بگیر. چشم هایت را ببند و از خداوند، هدایت به راه راست را از اعماق جان طلب کن. از خداوند بپرس و پاسخ بخواه و آنگاه کتابش را بگشا و ببین که لحظه لحظه، نزدیک و مهربان با تو، با خود، تو سخن می گوید؛ تویی که برای رضای پروردگارت، سی روز از سحر تا غروب، از خوردن و آشامیدن دست می کشی و تاب می آوری. اینک ببین که خدا به پاداش صبر تو، چگونه با عطوفت با تو سخن می گوید و پاسخ می دهد.

قرآن، کتاب هدایت تمام انسان هاست. قرآن، در انحصار هیچ زمان و مکانی نیست. در انحصار هیچ فرد و شخصی نیست. تمام بندگان پروردگار را هادی و منذر و مبشر است. روی سخنش با تمام انسان هاست و پاسخ تمام سؤالات بشر را در خویش دارد. در ماه رمضان، قرآن را دیگرگونه نگاه کن. با او دیگرگونه انس بگیر. با تدّبری بیشتر قرآن بخوان و از کنار کلماتش به سادگی نگذر. رمضان، جشن تولد قرآن است. پس او را در آغوش بگیر. مبادا از آنانی باشی که پیامبر در روز قیامت شکایتشان را به نزد خدا می برد که: «قوم من، قرآن را مهجور رها کردند».[100]

رمضان، فرصت میلاد دوباره توست. تجدید حیات مؤمن، در رمضان است. خداوند در قلب رمضان، شب های قدر را آفریده است؛ شبی که بر هزار ماه برتری دارد، شبی که در آن، سرنوشت یک سال آینده آدمیان رقم می خورد، شبی که تا به صبح، فرشتگان خدا، میان آسمان و زمین در ترددند و دعاها و الغیاث ها و آرزوهای بشر را به ساحت پروردگار می برند. و به اجابت بی دریغ می رسانند. در این شب، سرنوشت تو تعیین می شود و خداوند مهربان، اختیار این تعیین را به دست خودت سپرده است: «در این شب، برای آینده ات هرچه طلب کنی، هرچه تصمیم بگیری و از من بخواهی، اجابت خواهم کرد.» در این شب، توبه ها و استغاثه ها، یقیناً مستجابند. خداوند از سر تقصیرات گذشته ما می گذرد و دعاهای ملتمسانه مان را در آینده مستجاب می کند.

چه نیکوست در این شب دعا کنیم تا در طول سال پیش رو، همواره در مسیر رضای خدا قدم برداریم و گناه نکنیم. چه نیکوست از خدا بخواهیم که شیطان را از ما دور نگه دارد و همواره در پناه آغوش خود بگیردمان. چه نیکوست در این شب برای پایان قصه انتظار دعا کنیم؛ انتظاری که همچون داستانی بی نهایت، صبر تمام زمین را به سر آورده و فریاد و فغان منتظران را به آسمان برده است. در این شب، برای آنها که اسیر فقر و بیماری اند، برای آنها که در چنگال ستم گرفتارند، برای نابودی جهانی ظلم، برای صلح ابدی و برای رستگاری انسان باید دعا کنیم و فریاد بزنیم: «رَبّ ِ لا تَذَرْ عَلَی اْلأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیارًا».

111

سلام بر رمضان! سلام بر میهمان خجسته ای که بهترین ها را با قدوم خویش به ارمغان می آورد. سلام بر فرستاده ای که حتی برای لحظه ای، دیر آمدنش را طاقت نداریم و شادی فرارسیدنش را بر بام خانه ها بوسه به سوی ماه می فرستیم. سلام بر موسم بی شباهتی که عزیمتش را اشک حسرت می باریم و پشت سرش، با گریه های دل تنگی خویش، آب می ریزیم تا زودتر بازگردد.

رمضان، مسافر آشنایی است که با کوله باری از بشارت، از جاده های آسمان به کوچه های زمین می رسد و توشه مهربان خویش را در زمین می گسترد. رمضان، با هلال ماه فرامی رسد. آمدنش را نخست، آسمان و آسمانیان آشکار می کنند و زمینیان دلواپس آمدنش، با سینه ای مضطرب، بر بام خانه ها، رو به آسمان شب قدم می زنند. تا سرانجام با ظهورش، لبخند بر لبان همه می نشیند.

سلام بر تو ای ماه خدا! در کوچه های زمین درنگ کن. آرام تر از لحظه هایمان بگذر... ما دل تنگ تو می شویم در غیابت؛ بیشتر در کنار دل هایمان بمان. سلام بر تو ای تجلی عشق خداوند! ای خوانِ گستردة کرم پروردگار! ای استجابت بی مضایقه! ای وفور برکات و بشارات! تو قاصد سبز خداوندی برای انسان، برای انسان گنهکار که آمده ای تا بار دیگر، بشر را به سوی خدا دعوت کنی. هر سال که تو می آیی، آمدنت نشان از آن دارد که خدا هنوز از انسان نومید نشده است، که خدا با وجود این همه عصیان و گناه، هنوز انسان را دوست می دارد و در پی رستگاری و هدایت بندگان خویش است.

آه ای رمضان متبرک! همواره تو بر سر قرار خویش می آیی، بی آنکه فراموشمان کنی، بی آنکه از ما دل ببری و با ما قهر کنی، با ما که گنهکاریم و آن چنان که شایسته است، قدر تو را نمی دانیم. هر سال تو موعد از سر راه می رسی و دل ها را به شادی و سرور از آسمان آمده می بری. سلام بر تو که از سفری دور و دراز آمده ای و یک ماه در خانه های ما اقامتی ملکوتی داری!

در سجاده هایمان، در سفره هایمان، در لقمه هایمان، حتی در ساعات روز و شبمان، می نشینی و همه چیز را دیگرگونه می کنی. لباس هایمان، حتی لحن دعاهایمان، بوی تو را می گیرند و به لهجه تو آغشته می شوند. خانه بوی تو را دارد. ای حبیب خدا! خانه پر از صدای اذان مهربانی است که در جوار تو، پرطنین تر در گوشمان می نشیند. خانه پر از تلاوت قرآن است که تو او را آشناتر از پیش به ما نشان می دهد.

برای لحظه های افطار

سودابه مهیجی

گردوغبار نارنجی رنگ غروب، اندک اندک بر سر و روی کوچه ها و خانه های شهر بال می افشاند و پایان روز را پشت تمام پنجره ها عیان می کند. خورشید در حال رخت بربستن است. پشت کوه ها، آرام خویش را پنهان می کند و با تمام مردم این گونه سخن می گوید: خوشابه حال آنان که یک روز دیگر را با لب های پرهیز و دل های روزه دار به سر رساندند. خوشا به حال آنان که دل هایشان را از گناه دور نگه داشته اند و در این لحظه های مقدس، به پروردگارشان از همیشه نزدیک ترند....

زیر سقف تمام خانه ها، نسیمی عاشقانه جاری است. دل های مؤمن، خدا را بر سر سفره های افطار ملاقات می کند. صدای ربّنا، در تمام شهر طنین افکنده است. دل ها، همه دست به کار مناجاتند. هر دلی، در خلوتی سبز، با خدایش سخن می گوید. هر دستی، پی خواهشی عمیق، بین زمین و آسمان پل می زند. هیچ کس جز به خدای خود نمی اندیشد. هیچ کس جز در پی دعا کردن نیست. همه مضطربند که مبادا این لحظه های استجابت محض را از دست بدهند. همه شتابانند که در این ثانیه ها، تمام خواسته هایشان را بر لب بیاورند و هیچ آرزویی را از قلم نیندازند.

سفره ها مهیا هستند، اما هیچ کس به سفره های روی زمین نمی اندیشد. همه به خوان گسترده ای دل بسته اند که به وسعت ملکوت پروردگار، در آسمان ها پهن است و دل ها را اطعام و ارواح مهذّب را میهمان خویش می کند. همه آرزو می کنند خدا یک روزه دیگر را از آنها بپذیرد و به قدر یک پله دیگر، به بهشت نزدیکشان کند.

 

خدای من

آه ای دل من! سکوت نکن. با من، با تمام دل های عاشق، دست به کار زمزمه شو. خدا را عاشقانه صدا بزن و با کلمات زیبای قرآن، کلماتی که خداوند خود به ما آموخته است، با او سخن بگو. خداوند، خودش زیباترین حرف ها را در دهان بندگانش می گذارد. خداوند، خود نشانمان داده است که چگونه از او بخواهیم:

«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنا...»

پروردگارا! پس از آنکه هدایتمان کردی، دیگر دل هایمان را به باطل میل مده. پروردگارا! به سبب فراموشی و خطایمان ما را مؤاخذه مکن و آنچه را طاقت نداریم، بر ما تحمیل نساز... .

بگو ای دل، که خدا می شنود. بگو، که او دوست دار صدای بنده خویش است. بگو، که این لحظات را خدا فقط برای دعای من و تو آفریده است. بگو، که هم اینک، همه مؤمنان دارند همین کلمات را می گویند. بگو، که همواره پیامبران و اولیا و خاصان نیز گفته اند. بگو، که همه عزیزکرده های خدا، همین واژه ها را به درگاه او ناله کرده اند:

«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَینا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ؛ بار خدایا! بر ما باران صبر و شکیبایی فرو بار و ما را در راه حق، ثابت قدم کن و بر کافران، پیروزمان گردان.» خدایا! ما ندای پیامبر را که به ایمان دعوتمان می کرد، شنیده ایم و ایمان آورده ایم. از گناهانمان بگذر و خطاهایمان را بپوشان:

«رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیی لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَدًا؛... خدایا! از نزد خویش به ما رحمتی عطا کن و تمام امور ما را مایه رشدمان قرار ده...»

ملاقات

لحظاتی چند حس می کنی که زمان از حرکت ایستاده است. انگار زمین فقط همان نقطه ای است که تو بر روی آن ایستاده ای و تو با تمام روحت، تنها به دور پروردگار خویش می گردی. حس می کنی دیگر جز تو و خدا، هیچ چیز و هیچ کس نیست. آنگاه می بینی که فرشته ای دعای تو را در حُلّه ای از نور می پیچد و به آسمان می برد و سپس می شنوی که گلدسته ها می گویند: «الله اکبر...».

آه، این لحظه ملاقات تو با خداست! «فَمَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا...»[104] تو منتظر این دیدار بوده ای. تو امید این لقای مبارک را داشته ای و در آرزوی این لحظه، راه پرهیز در پیش گرفته ای. اینک خدا را دیدار خواهی کرد با چشم دلی که پرهیزگار است و امیدوار. اینک خدا پیش روی توست و دست هایت را در دست خویش گرفته است و به تو تبریک می گوید صبر و بردباری ات را.

«اللّه اکبر...» آه، این صدا را با تمام روح خویش بشنو! این صدا را با بندبند جسمت پذیرا باش. آه که این کلمات را چه عاشقانه دوست می داری. آه که اینک بیش از هر موسم دیگر، صدای اذان را عاشقی. اینک معنای این سرود ملکوتی را جور دیگری درک می کنی. اینک اذان، تولد دوباره توست؛ تویی که برای رضای پروردگارت، در آتش تشنگی گداخته ای و دم برنیاورده ای و اینک چنان شادی که در زمین نمی گنجی. اینک، ملائک به تو غبطه می خورند. اینک، کرّوبیان آسمان، تو را بر بال خویش می نشانند و به عرش می برند. اینک، فرشتگان مهربان، لقمه در دهان خشکیده تو می گذارند و به درگاه معبود، قبولی روزه ات را دعا می کنند.

 

گوش کن گلدسته ها چه می گویند: «اللّه اکبر; خدا بزرگ تر است»، بزرگ تر از همه اندوه های من، بزرگ تر از غم ها و دل تنگی های من، بزرگ تر از هر چه سختی و هرچه نومیدی، بزرگ تر از قریب ها و بعیدها، بزرگ تر از هرچه عشق، هرچه انتظار، هرچه رنج، بزرگ تر از فاصله ها و دوری ها، بزرگ تر از غربت، بزرگ تر از ممکن و محال. آری، خدا بزرگ تر از کوه گناهان من است، بزرگ تر از شرمی است که از خطاهای خویش دارم، بزرگ تر از همه آرزوها و خواسته های من است، بزرگ تر از همه مشکل ها و نشدنی هاست، بزرگ تر از همه هراس ها و میل و رغبت ها، همه زنهارها، رؤیاها، نویدها و عیدها و بزرگ تر از همه صبرها و بی قراری هاست. خدا بزرگ تر از نیاز و درماندگی من است، بزرگ تر از تشنگی روحم و گرسنگی جسم و جانم و بزرگ تر از عبادت ها و اطاعت هاست. آری، خدا بزرگ تر است، بزرگ تر... .

شهادت می دهم که هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست. شهادت می دهم که محمد، فرستاده خداست و علی، دوست و ولیّ اوست... .

آه، ای دل عاشق. شهادت بده. با بندبند اذان، از نو ایمان بیاور و شهادت بده که خدایی جز معبود آسمان ها و زمین نیست. شهادت بده که تنها خدای یکتا، برای بنده اش کافی است.[105] شهادت بده که برای رضای او روزه گرفته ای و از گناه دوری گزیده ای و به پاداش او امیدواری؛ پاداشی که خود به بندگانش وعده داده است. شهادت بده که برای رضای خدا، صبر و شکیبایی در پیش گرفته ای و برای آموختن راه صبر، روزه می گیری و هرگز به وعده های خدا که صابران را به آن مژده داده است، شک نمی کنی. شهادت بده که روزه گرفتن را با خدا پیمان بسته ای و این عهد را عاشقانه به سر می بری:

کسانی که به عهد خدا وفا می کنند و پیمان خود را نمی شکنند و هم به آنچه خدا امر به پیوستن آن کرده(است)، می پیوندند و از خدای خود می ترسند و از سختی هنگام حساب اندیشه می کنند، کسانی که در طلب رضای خدا، راه صبر پیش می گیرند و نماز به پا می دارند و از آنچه نصیبشان کردیم، پنهان و آشکار، انفاق می کنند و در عوض بدی های مردم، نیکی می نمایند، اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو می یابند... سلام و تحیت خدا بر شما باد که صبر پیشه کردید و بس نیک است سرانجام شما...


اکنون، لقمه برچیدن از سفره های بی ریا و حلال، چه لذت گوارایی دارد. اکنون که به اذن خدا روزه می گشاییم، نعمت های زیبای پروردگار چقدر در نظرمان ارزشمند ترند; نعمت هایی که همواره در دسترس ما بوده اند و چه بسا هرلحظه بی اعتنا از کنارشان گذشته ایم و به آنها عادت داشته ایم، اما اکنون به دیده تحسین و تقدیس به آنها می نگریم; به طعامی که گرسنگی ما را فرومی نشاند و به اراده پروردگار، افطار ما را رقم می زند: «اَللّهمَّ لَکَ صَمنا...; خدایا! برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می کنیم; از ما بپذیر...».

اینک تمام رزق و روزی پروردگارمان را به دیده منت و تبرک می نگریم. اینک بهتر می دانیم که اسراف چقدر ناپسند است و تباه کردن نعمت های پروردگار چقدر تلخ و دردناک. بهتر می دانیم که هر قطره آب، جان تشنه ای را از مرگ نجات می دهد و هر لقمه غذا، گرسنه ای را که در کام هلاکت اسیر است، احیا می کند. می دانیم که مال حرام، یعنی تصاحب روزی دیگران، یعنی آنچه را که دیگری بر سر سفره اش شدیداً به آن نیاز دارد، بی دلیل به سفره خویش بیاورم و تباه کنیم.

اینک به یاد بیاور که قرن هاست مؤمنان همه بر یک طریق و یک منوال روزه می گیرند و رمضان را درمی یابند. به یاد بیاور از زمانی که خدا به محمد(ص) گفت: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ...» تا همین امروز، امت آخرالزمان، رمضان را روزه گرفته اند و از امر خدا پیروی کرده اند، اگرچه روزه در آیین پیامبران پیشین نیز بوده است، همچنان که قرآن می فرماید: «کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ...»

اما طریق و روش گرفتن روزه، در آیین های گذشته با امت آخر الزمان متفاوت بوده است.

 

به یاد داشته باش که اکنون مولای تو، صاحب الزمان نیز روزه اش را در جایی از این زمین پهناور می گشاید و بی شک بر سفره افطار خویش، تمام مؤمنان را دعا می کند. به یاد داشته باش... دلت را به سوی او روانه کن و برای سلامت و ظهورش، در این لحظات، بیش از هر وقت دیگری دعا کن.

آه، ای موعود! ای دلیل استواری آسمان و زمین! ای مایه برکت ارض و سما! اینک به یمن وجود توست اگر خدا روزه هایمان را می پذیرد و دعایمان را مستجاب می کند. اینک از برکت دست های مهربان توست که سفره هایمان سبزند و افطارمان مهیاست. اینک تویی که عبای مهربانت را بر سر زمین کشیده ای تا شب فرارسد و مؤمنان خسته، روزه هایشان را افطار کنند. اینک تو خورشید را اذن غروب داده ای و صدای اذان را از لب گلدسته ها، جاری کرده ای. گویا صدای ربّنای تو را از سمت کعبه شنیده ام. گویا ترنّم دعای افطار را از لب های مهربان تو چون عطری لطیف، در آسمان و زمین حس کرده ام. گویا سفره های خالی را تو دلواپسی و برای گرسنگیشان، قوت معجزه می فرستی.

تویی که تنهایان و بی کسان را به دیدار می روی یا بر سفره افطار خویش می آوری، بی آنکه بدانند کیستی. در شب های قدر، هرجا که عاشقی قرآن بر سر دارد و سوگ امیر مؤمنان را اشک می ریزد و دعا می کند، سری به خلوت او می زنی و استجابت دعایش را از خدا می طلبی. هرجا کسی با لب های روزه دار برای آمدن تو دعا می کند، آمین می گویی و دست مهر بر سرش می کشی.

برخیز، ای شب زنده دار همیشه! ای مزمّل! ای که همچون نیای مقدست، محمد(ص) عبای عبادت به تن داری و بی وقفه در تسبیح و عبادت پروردگاری! برخیز ای موعود! ای صاحب روزگار! سحر شده است. اشک های مدامت را از چهره پاک کن و آسمان را بنگر که از اشک های همیشه تو، ستاره باران است. برخیز، سحر شده است و باید تک تک مؤمنان زمین را تو از خواب بیدار کنی. باید چراغ خانه هایشان را با لبخند مهر خویش برافروزی و با دعای مهربانت، به سمت سفره سحر راهیشان کنی تا روزی دیگر را با روزه ای دیگر بیاغازند. باید دست های تبرک تو، در سفره هایشان روزی بگذارد تا تاب و توانشان، به یمن مائده فرستاده از سوی تو فزونی گیرد و صیام دیگری را تاب بیاورند.

ای مرد! دعای سحر را تو در گوش زمین زمزمه کن. تو اذان بگو بر فراز گلدسته های خاک تا زندگی، خویش را از سر بگیرد و امید به زنده ماندن، از نو در رگ های حیات تجدید شود. کجا هستی؟ کدام گوشه زمین، سفره افطار و سحر می گشایی؟ کدام گوشه، قرآن بر سر می گیری و سوره سوره تلاوت می کنی؟ در کدام زاویه پنهان خاک، تمام آدمیان را دعاگو شده ای که روزگارشان این گونه برقرار است، اما نمی دانند از نفس های چه کسی است که نفس هایشان هرگز تأخیر نمی کند؟

کاش در رمضان مقدس، راهی به سوی دیدار تو داشتیم. کاش راهی به سمت وسوی خویش به ما نشان بدهی. کاش در ماه میهمانی خدا، میهمان دیدار روی تو می شدیم. کاش لب های پرهیزمان را که به دعای تو مترنّم است، به سلام گفتنِ پیشِ روی خودت بگشاییم. کجا هستی ای که «هرگز تو را ندیده ایم و هرگز از ما دور نبوده ای».[108]

پیشواز سحر

سودابه مهیجی

آه، این صدای حزین و عاشقانه از آن کیست که خواب را از سرم ربوده است؟ چه کسی است که در این سحرگاه، بی صبرانه ناله می کند و خدایش را می خواند. صدایش آشناست. صدایش از جنس صدای پیغمبر است که در شب های غار حرا، قرآن را زمزمه می کرد. همچون صدای علی(ع) است که در چاه های نیمه شبِ کوفه، گریه سر می داد و تمام عرش را به لرزه می انداخت. این صدا همچون صدای فاطمه(س) است که شب تا سحر، خدا را تسبیح می گفت و تمام خاک را دعا می کرد. این زمزمه غم انگیز، شبیه ناله های حسین(ع) است که با کلماتی بی بدیل، عشقش را به خداوند ابراز می کرد. آه، چه می گوید این مرد عاشق: «اِلهِی لا تُؤَدِّبْنِی بِعُقُوبَتِکَ... وَ لا تَمْکُرْبِی فِی حِیلَتِکَ...; خدایا! مرا با عقوبت و انتقامت تنبیه نکن و مرا به حیله و مکر خویش مبتلا نساز!»

این صدا از جنس سجده های ممتد و بی پایان است. از جنس ناله های به جامانده از کربلا و عاشوراست. این صدای ستایشگر، تمام هستی را با کلمات دعای خویش، راه و رسم توحید می آموزد؛ صدای سجاد است.

برخیز! برخیز و با او زمزمه کن. در این سحرگاهان بی شباهت و مقدس، کلمات متبرک مردی را زمزمه کن که از نسل علی(ع) است و به آدمیان می آموزد در سحرهای روزه داری، چگونه با خدای خویش سخن بگویند. به ما می آموزد چگونه کوچه های زمین را به سمت آسمان راه بگشاییم. برخیز و «ابوحمزه» بخوان که این دعا، اعجاز امامت معصومی است که شیوه سخن گفتن با خدا را از همه کس بهتر می داند. تنها او می داند که با خدا چگونه سخن بگوید تا بی درنگ پاسخ بشنود.

نیایش

خدای مهربان من! هیچ کس از تو بی نیاز نیست، نه آن کس که نیکو کردار است و نه آن کس که مدام عصیان می کند و گناهکار است. هیچ کس از قلمرو قدرت تو بیرون نیست. خدایا! همه، زیره خوار خوان عطای توییم.

نَفَس هایمان همه منّت توست و زنده بودنمان، رحمت و مهرت. هرچه داریم، همه از توست. همه نعمت ها از جانب توست، بی آنکه مستحق آن باشیم و در ما لیاقتی باشد، بی آنکه سپاس تو را آن گونه که شایسته است، به جا می آوریم.

تو را سپاس که معرفتت را به من عطا کردی. تو را سپاس که هرگاه صدایت زدم، پاسخ دادی به من؛ منی که خود در اجابت دعوت های تو، سست و کاهلم، منی که هرگز در راه انفاق در راه تو، گشاده دست نیستم.

خدایا! محبوبی بهتر از تو سراغ ندارم و معبودی پرستیدنی تر از تو... تویی که در تمام لحظات با منی و در همه جا، حضور داری... هرگاه اراده کنم، صدایم را می شنوی، سخنانم را گوش فرامی دهی و احوالم را می بینی. معبود و نجات دهنده ای که هرگز به خواب نمی رود، هرگز نمی میرد، هرگز فراموش نمی کند، هرگز دچار اشتباه نمی شود و هرگز در امور بندگانش اهمال نمی ورزد.

خدایا! به سوی تو آمده ام تا وعده ات را محقق کنی و از سر تقصیرات منی که همواره به تو امید داشته ام، بگذری.

«أَیْنَ فَرَجُکَ الْقَرِیب».

کجاست گشایش نزدیک تو؟ کجاست فریادرسی بی درنگ تو؟ کجاست پیروزی عن قریبت؟ کجاست رحمت فراگیرت؟ کجاست عطای بی شمارت؟... کجاست موهبت عالی قدر تو و فضل عظیمت و منّتِ بزرگی که بر سرم خواهی نهاد؟ کجاست آن همه لطف و مهری که از گذشته همواره داشته ای؟

 

خدایا! من دست بردار نیستم. من تو را آن گونه عاشقم و آن گونه شناخته ام که هرگز دست از دامنت فرو نمی نهم. دانسته ام که رحمت تو بی نهایت است. دانسته ام که هیچ گنهکاری را پس از توبه هایش، بی پاسخ و بی عنایت رها نمی کنی. دانسته ام که «شَرُّنا اِلَیْکَ صاعِدٌ وَ خَیْرُکَ اِلَیْنا نازِلٌ...» ألْعَفْو... ألْعَفْو... یا سَیِّدِی...

خدای من! به حرمت رمضان از من بگذر؛ به حرمت قرآنی که در این ماه نازل شده است، به حرمت لب های روزه داری که به تو بی نهایت نزدیکند و سخت دوستشان می داری، به حرمت عبادات آنان که بیش از هرکس مقبول درگاه تواند. خدایا! به حرمت سحرگاه مقدس این ماه مرا ببخش؛ به حرمت امام کریمی که در این ماه دیده به جهان گشود، به حرمت امیرمؤمنان که در این ماه جام شهادت سرکشید.

خدایا! کاهلی و سستی در عبادتت را از من دور کن. نکند از عبادات من ناامیدی... نکند مناجات مرا آن گونه که شایسته است، عاشقانه نیافته ای. فرصت مناجاتت را از من مگیر. مجال انس با عشقت را بر من تنگ مکن. نکند مرا لایق خلوت با پروردگارم نمی دانی... آه، ای خدای من! مبادا که مرا به جرم ناسپاسی، از نعماتت محروم کنی. مبادا به سبب غفلتم، مرا از لطفت ناامید کنی. مبادا مرا با بیهوده گویان و غافلان از یاد تو مأنوس کنی. مبادا شنیدن صدای مرا دوست نداشته باشی و سعادت دعا را از من بگیری. مبادا به سبب بی شرمی و سرکشی ام، مرا مجازات کنی.

خدایا! پیش از این هم فراوان بخشیده ای و عفو کرده ای، دیگربار نیز ببخش؛ چراکه گناهان من، نه از سر گستاخی، بلکه به علت خوش بینی به بخشش تو بوده است. گویا رحمتت مرا در گناه کردن جرئت داده و مهرت مرا از خشم تو غافل ساخته است.


«اَنَا الَّذِی عَلی سَیِّدِهِ اجْتَری»

من همانم که بر مولای خود جسارت ورزیده، همان که پادشاه آسمان ها را سرکشی کرده است. من همانم که مشتاقانه به سوی گناه دویده ام و هرقدر تو مرا مهلت دادی، باز به معاصی روی آوردم و هرقدر از گناهانم درگذشتی، بیشتر خطا کردم و شرم نداشتم. بارها از من روی گرداندی، ولی ندانستم. با من قهر کردی، اما متنبّه نشدم. خطاهایم را چنان پوشاندی که گویا از اعمال من بی خبری و باز سر به راه نشدم.

خدایا! اینک که بار سنگین گناهانم را به یاد می آورم، چنان شرمسارم که اگر تو مرا از نومید بودن به درگاهت برحذر نداشته بودی، عن قریب از فرط یأس، جان می سپردم؛ چرا که بیش از حد و اندازه عمرم، گناه کرده ام.

چه کسی عاجزتر و سیه روزتر از من است، اگر هم اکنون با این همه گناه مرا به آغوش مرگ ببری؟ وای بر من که مترصد مرگ خویش نبوده ام و برای آخرتم، هیچ توشه ای فراهم نیاورده ام. وای بر من که خانه قبرم را برای آرامش خویش به وسیله اعمال صالح، مهیا نکرده ام. چگونه نگریم حال آنکه نمی دانم با این همه گناه، سرنوشتم چه خواهد شد؟

گریه ام از برای لحظه جان سپردن است، از برای تاریکی قبر و تنگی گور، از برای قیامت که عریان سر از قبر به در می آورم و تنها و بی کس و مضطرب، به هرسو می نگرم و هیچ کس جز تو در آن روز یاور من نخواهد بود. خدایا! مهربانی ات مرا به آرزو کردن و خواستن تشویق کرده و اشتیاق و آرزو، مرا به درگاه تو کشانده و میلم به خوبی هایی که نزد توست، بیش از حد است.


خدایا! بر من رحم کن آنگاه که در بستر مرگ، ناتوان فرومی افتم و دوستانم مرا از پهلویی به پهلوی دیگر می گردانند و آن لحظه که پیکر بی جان مرا غسل می دهند و به خانه قبر روانه ام می کنند. رحم کن بر من آنگاه که تابوتم را بر سر دست می برند و مرا یکه و تنها در حفره گور، در خانه جدید غربت، رها می کنند. رحم کن که در آن منزلگاه، تنها انیسم تو باشی.

خدایا! ای که خواهش های بندگانت هرگز تو را خسته نمی کند، ای که از عطا کردن و نعمت دادن هرگز پشیمان نمی شوی، ای که بر همه کس حتی آن که به خدایی تو ایمان ندارد، مرحمت می کنی، چگونه لطفت را از من دریغ ورزی حال آنکه من ایمان دارم به خداوندی و یگانگی ات. خداوندا! مرا ببخش و اجابت کن که اگر اجابتم نکنی، ابلیس را شاد کرده ای و اگر دعایم را مستجاب کنی، شیطان را روسیاه ساخته ای. خدایا! مرا مشتاق دیدارت قرار بده و تو نیز به دیدار من مشتاق باش.

گفت وگو با معبود در سحرگاه رمضان[110]

پروردگارا! در این سحرگاه مبارک رمضان، تو را می خوانم و از تو بهترین ها را طلب می کنم؛ از هرآنچه نزد توست، زیباترین ها و ارزشمندترین ها و محبوب ترین ها را می طلبم. نافذترین مشیت و شریف ترین آبرو و استوارترین شأن را از تو می خواهم. درخشان ترین نورت و وسیع ترین رحمتت و بالاترین درجه عزتت را به من عطا کن.

خدایا! هرآنچه نیکی و سعادت است، نزد توست و من به تمام خوبی های نزد تو مشتاقم و آرزومند. خدایا! بهترین نعمت هایت و بهترین منزلت ها را از نزد خود به من عطا کن، اگرچه تمام آنچه نزد توست، بهترین است. خدایا! در نزد خود، جایگاهی در بهشت برایم فراهم کن.

«اَلّلهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ خُشُوعَ الإیمانَ قَبْلَ خُشُوعُ الذُّلِّ فِی النّارِ».

خدایا! پیش از آنکه کفر و عصیانم مرا در آتش دوزخ ذلیل کند و به خاک بیفکند، مرا به یمن ایمان، لباس خشوع و فروتنی بر تن کن. بار خدایا! اگر تو را آن گونه که سزاوار است، بشناسم، هرگز در من غروری برجای نمی ماند، هرگز سرکشی نمی آغازم و هرگز دچار غفلت و خودخواهی نمی شوم. خدایا! تنها تو شایسته سجده و به خاک افتادن منی. تمام استیصال و عجزم را به درگاه تو می آورم. تنها تویی که هرگاه در پیش رویت به خاک می افتم، بر عزت نفس و مناعت طبعم افزوده می شود. خدایا! هرچه عزت است، در نزد توست. پس چرا برای آبرو و سربلندی خویش دست نیازم را به سوی غیر تو دراز کنم؟

خدایا! مرا بنگر که از بستر خواب دوری گزیده ام تا به فرمان تو، سحرگاهان ماه مبارکت را در عبادت و طاعت بگذرانم. خدایا! روز دیگری از ماه صیام فراروی من است و من روزه ای دیگر را برای رضای تو قصد کرده ام. خدایا! حال مرا بنگر این حال کسی است که از آتش جهنم به تو پناه می برد: «هذا مَقامُ المُسْتَجیِرِ بِکَ مِنَ النّارِ». این حال کسی است که از آتش به سوی تو نجات می جوید و به درگاهت استغاثه می کند. حال کسی است که از آتش جدایی و عذاب و فراق و گناه، به آغوش امن تو می گریزد، آن که گناه خویش را پشت سر گذاشته و به دامان مهر تو، عذرخواه پناه آورده است، آن کس که به جرم و خطای خویش معترف است و پشیمان، به لطف تو امیدها دارد. این حال من درمانده است... منِ ترسان و بی پناه... من غمزده مبتلا... غریبی که در اندوه خویش، عن قریب غرق خواهد شد و از فراق محبوبش هراسان است.

خدایا! مرا در آتش نسوزان؛ چرا که تو را عبادت کرده ام و به تو ایمان آورده ام. مرا در آتش نسوزان؛ آتش جدایی و فراق... آتش یأس و نومیدی... آتش ناکامی... آتش گناه... آتش به یاد تو نبودن... در آغوش مهر تو نبودن... آتش بی صبری و تاشکیبایی... بی ایمانی و بی یقینی... آتش مقبول تو نبودن... .

«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذیِ اَدْعُوه وَ لا اَدْعُوا غَیْرَهُ»

خداوندا! تو را سپاس که راه و رسم سخن گفتن با تو را از خودت آموخته ام. تو را سپاس که به سوی شناختنت مرا رهنمون شدی. تو را می شناسم که هرگز از درگاه تو به هیچ کجا رو نمی کنم. تو را سپاس که تنها تو شایسته درخواست کردن و مسئلت کردنی؛ چرا که اگر به سوی هرکه جز تو رو کنم، امیدم را ناامید می کند.

«اَرْزُقْنِی الیَقیِنَ وَ حُسْنَ الظَّنَّ بِکَ»

خدایا! یاری ام کن که به تو و لطف بی کرانت یقین داشته باشم. خدایا! به تو جز گمان نیک روا نیست. پس نیک ترین گمان ها را نسبت به رحمتت در دلم قرار بده. یاری ام کن که همواره به یاری تو و به پیروزی اجابتِ از جانب تو امیدوار باشم و مرا در راه امید به لطفت، ثابت قدم بدار. خدایا! مبادا از درگاه تو نومید شوم. مبادا به هنگام تأخیر در استجابت دعایم، ناسپاسی و ناشکیبایی بر من چیره شود، حال آنکه چه بسا تأخیر نعمت های تو را بی لیاقتی و بی صبری من مسبّب است.

خدایا! یاری ام کن تا در این روزها و شب های مقدس، راه ورسم عبادت و بندگی تو را به نیکوترین وجه بیاموزم. خدایا! روزه مرا بپذیر و به یمن این ماه مبارک، از سر تقصیراتم بگذر و دعایم را مستجاب کن. خدایا! روزه ام را سپری پیش روی آتش دوزخ قرار بده.

خدایا! آن دشواری هایی را که برایم طاقت فرساست، آسان کن که چنین تبدیل و تغییری، برای تو سهل است. آن اندوه ها و غم هایی را که دوست نمی دارم، برایم به شادی و فرح بدل نما و عشق و شیدایی خودت را در دلم سرازیر کن. خدایا! آنچه را دوست نمی دارم، در سرنوشتم رقم نزن و آنچه را مشتاقم، از من دریغ نکن.

«سُبْحانَ الرَّبِّ الْوَدُود... سُبْحانَ الْفَرْدِ الْوِتْر»

جانم به فدای خداوندی که مهرش بی انتهاست.

جانم به فدای معبودی که بی نظیر و بی شبیه است.

جانم به فدای محبوب و معشوقی که اندوه تمام دل ها را می داند و مرهم می گذارد.

هستی ام به فدای خالقی که هرگز عذاب های گوناگونش را بر بندگان روا نمی دارد.

پاک و منزهی تو خدایا که به تمام اسرار عالم واقفی.

مهربان و عادلی تو که هرگز بر زیردستانت ظلم نمی کنی.

اگرچه قدرتمند و فرمانروایی، اما بخشنده هستی.

اگرچه بر تمام عالم سلطه داری، اما دلسوز و شفیقی.

اگرچه همه چیز در ید قدرت توست، اما هرگز سخت نخواهی گرفت.

خدایا! پاک و منزهی به قدر سنگینی تمام آسمان ها و به قدر فراگیری حساب و کتاب قدرتت. پس تو را باید ستود در هر نفس و هر پلک زدنی و در هر اشاره و هر نگاه و هر لحظه ای.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی