امروز چهارشنبه ، ۹۸/۷/۲۴ - ۱۱:۰۰

تعريف بازنشستگي:

بازنشستگي در واقع مرحله‌اي از زندگي كاركنان است كه ديگر ضرورتي ندارد تا كار و فعاليت كنند. و مي ‌توانند در خانه بمانند و به كارهاي مورد علاقۀ خود بپردازند. از آن جايي كه دورۀ بازنشستگي معمولاً با شروع سالمندي همراه است، لذا اختلالات جسماني، احساس بيهودگي در اثر بيكاري، ضعف حافظه، بيماري هاي تحليل برنده، بيماري هاي تنفّسي، پرحرفي، افسردگي، جنون پيري و آلزايمر، اسكيزوفرني، بي خوابي و بدخوابي لازمه اين سنين محسوب مي ‌شوند.
 
تاريخچه بازنشستگي:

در ايران پس از برقراري حكومت مشروطه، در تاريخ 1287 شمسي در مجلس اول، قانوني به نام قانون وظايف وضع شد كه براي عائله كارمندان حقوقي وضع كرد. ولي در آن فقط ورّاث كارمند، مورد توجه قرار گرفته بود و براي زمان حيات كارمند و دوران سالخوردگي يا از كارافتادگي او فكري نشده بود. و از اين جهت قانون جامعي محسوب نمي ‌شد. در اثر اين ضعف، اولين قانون گذاري جامع در زمينه تأمين اجتماعي كاركنان دولت، به عنوان قسمتي از حقوق استخدامي و به منظور حمايت از كارمندان و ورّاث آن ها در سال 1301 به عمل آمد و در حقيقت بيست و دوم آذر اين سال روز پيدايش نظام بازنشستگي در ايران است.
 
آرامش، نيازي طبيعي و فطري:

زندگي در محيطي أمن و سالم و عاري از هر نوع تهديد، از اولين نيازهاي بشر است و حق طبيعي هر فرد براي بهره‌مند شدن از استانداردهاي رفاه اقتصادي و امنيّت و حقوق شهروندي امروزه در منشورهاي جهاني امري مسلم است؛ اگر چه بسياري از دولت ها به آن جامه عمل نپوشاندند. بنابراين تأمين رفاه اعضاي جامعه در ابعاد مختلف به عهده دولت ها مي ‌باشد، كه با برنامه ‌ريزي هاي خرد و كلان موجبات آسايش جوامع و بطور خاص خانواده‌ ها را فراهم كنند. در راستاي تحقق چنين هدفي دولت هاي رفاه شكل گرفت و به تأسيس نهادهايي هم چون تأمين اجتماعي اقدام ورزيد. البته در جوامع اسلامي در ابتدا به دليل تمايلات و تظاهرات غرب گرايانه، مورد استقبال قرار نگرفت و لذا تكنيك‌ هاي رفاهي مبتني بر مشاركت انجمن هاي خيريه پاسخگوي اين شرايط بودند، ولي به مرور زمان مورد پذيرش واقع شدند. و دولت هاي رفاه، با تأسيس نهادهاي مختلف، توانست بعضي جنبه ‌هاي رفاهي خانواده‌ ها را تحت پوشش قرار دهد؛ ولي آيا بازنشستگان و سالمندان كه از نظر ديني و فرهنگي مورد احترام ما بوده‌اند، از حقوق اجتماعي مناسب شأن برخوردارند؟ سالمندان و بازنشستگان به دليل كهولت و كاهش توانايي هايشان، از اقشار آسيب پذير جامعه محسوب مي‌ شوند، بنابراين بايد تحت توجه و حمايت ‌هاي لازم قرار بگيرند و نيازهاي آن ها در ابعاد جسمي، اجتماعي، و رواني مورد ارزيابي و پاسخگويي واقع شود. بيماري، ناتواني، اختلالات ذهني، فوت همسر، فقر و بسياري عوامل اجتماعي ديگر باعث مي‌ شود تا نيازهاي سالمندان در پاره‌اي موارد متفاوت با نيازهاي ساير اقشار جامعه و اعضاي خانواده ‌ها باشد.[1]
 
نيازهاي بازنشستگان:

سالمندان و بازنشستگان به لحاظ سنّي نيازمند داشتن برنامه اوقات فراغت، مشاركت اجتماعي، فعاليّت اجتماعي و نيز داشتن فعاليت ورزشي هستند. ورزش‌ هايي مثل نرمش، دو، كشتي باستاني، پياده‌ روي، كوهپيمايي، شنا، تنيس، تيراندازي، پينگ پونگ و...اين نيازها، ريشه در كهولت آن ها دارد؛ احساس تنهايي، كم حوصلگي، عصبانيت، احساس پوچي، دلهره و نگراني، بي خوابي، خستگي و كوفتگي از عمده ترين مشكلات آن ها هستند كه براي غلبه بر آن ها بايد زمينه‌ هاي مشاركت اجتماعي سالمندان فراهم شود و مكان ‌هاي تفريحي و ورزشي براي گذراندن اوقات فراغت آن‌ ها با تسهيلات ويژه وجود داشته باشد.[2]
 
دغدغه بازنشستگان:

يكي از مهم ترين دغدغه‌ ها و مشغوليّت ذهني آن ها مسائل اقتصادي است. آن ‌ها به دليل كهولت سنّ، توانايي انجام كار را ندارند، در نتيجه بزرگ ترين منبع در آمد خود را از دست مي ‌دهند. حقوق بازنشستگي كه از پيامدهاي دولت رفاه است به قدري كم بوده‌ كه از اين اضطراب و تحيّر نمي‌ كاهد.[3] اگر چه أخيراً كارهايي مثل دادن كارت ‌هاي منزلت براي استفاده رايگان از حمل و نقل و ...تعبيه شده‌اند و يا دولت نهم حقوق بازنشستگان را افزايش داده است و اين خدمات در خور تقدير و قدرداني است كه تا حدّي زيادي فكر بازنشستگان را راحت مي‌ كند، ولي مسائل و مشكلات عديده ديگري وجود دارد كه پرداختن دولت به آن ها ضروري است. به طور مثال، زمين خوردن سالمندان مسأله مشترك ميان همه آن ها است، ولي هنوز معماري ما به استانداردي نرسيده كه گودي و پستي و بلندي پياده ‌روها را ترميم كند. يا در فرهنگ سراها، ما شاهد برنامه ‌هايي براي جوانان يا نوجوانان هستيم، ولي برنامه خاصي براي سالمندان يا بازنشستگان وجود ندارد. و فقط پارك‌ها محلّي هستند كه پذيراي اين قشر آسيب پذير هستند، آن هم در صورتي كه در محلّه‌ ها چنين پاركي باشد و در غير اين صورت آن ها مجبورند، يا در خانه بمانند و انتظار مرگ را بكشند و يا در كوچه و خيابان با همسالان خود ملاقات كنند. در چنين بستري كه دولت ‌ها نوعاً با آن دست به گريبان هستند و كوشش مي ‌كنند تا استانداردهاي رفاه را افزايش دهند، مي ‌توان دست به دامان استعدادهاي بالقوه بومي شد. مثلاً مساجد و حسينيّه ‌ها، در هر محلّي مي ‌توانند برنامه‌ هايي براي اين قشر داشته باشند و حتّي در پاره‌اي موارد مسئوليت‌ هايي نيز به آن ها بدهند، تا هم از تجربيات آن ها استفاده شود و هم آن ها احساس پوچي نكنند.[4] در بعد سلامتي هم، بيمارستان ها همان طوري كه بخش‌ هاي ويژه كودكان را دارند، بايد بخش ‌هايي را به سالمندان اختصاص دهند و كادر مجرب أعم از پزشك، پرستار، مددكار و روانشناس و...را آموزش دهند تا در خدمت اين عده از افراد جامعه باشند .آن چه گفته شد، در راستاي وظايف مسئولين و يا NGO ها در هر كشوري و در حيطه اجرايي بود.
 
وظایف خانواده ها:

خانواده ‌ها نيز وظايفي را در قبال سالمندان و بازنشستگان دارند. در فرهنگ ما رها كردن سالمندان و بازنشستگان، امري زشت و ناپسند تلقي مي‌ شود. از طرفي در شهرهاي بزرگ خانه‌ ها طوري ساخته مي ‌شوند كه نمی ‌توان از سالمندان در خانه نگهداري كرد، آپارتمان هاي 60- 50 متري در طبقات دوم به بالا و آن هم در مركز شهر كه معدن آلودگي و سر و صداست، چگونه مي ‌تواند، پذيراي سالمندان باشد؟ و آيا حتي اگر سالمندی هم با رضايت قبلي خود به خانه سالمندان برود، آيا امكانات موجود در آن، مناسب شرايط جسمي و روحي او مي ‌باشد؟ به هر حال آن چه در هر شرايطي بايد مدنظر باشد، اين است كه سالمندان چه در خانه سالمندان و چه در آپارتمان ها و يا برج‌ هاي مدرن باشند، از توجه عاطفي به آن ها نبايد دريغ شود، به طوري كه احساس زيادي بودن يا سربار بودن يا فراموش شدگي پيدا نكنند. اگر چه محل سكونت اهميت زيادي در بهبود شرايط سالمند يا بازنشسته دارد و بايد ترجيحاً سعي شود، چنان فضايي ترسيم شود كه رضايتمندي سالمند جلب شود. البته آن چه مسلم است، عدم رضايت قطعي افراد از خانۀ سالمندان است؛ نه به خاطر پايين بودن استانداردهاي آن و يا موجود نبودن امكانات كافي و مناسب شرايط آن ها، بلكه به خاطر معاني ضمني كه در مورد مهاجرت به خانه سالمندان مطرح است. يكي از آن معاني، نوع نگاه جامعه به اين عده مي ‌باشد كه آن ها را افرادي بي كس و فاقد سرپرست مي ‌دانند و ديگر، نوع نگاه خانواده ‌هاي آن هاست كه آن ها را افرادي سربار و اضافي محسوب مي ‌كنند كه با مرگ شان به مشكلات خانواده ‌ها پايان مي ‌دهند. و البته ضرورت وجودي خانه سالمندان براي كساني كه فاقد سرپرست يا بدسرپرست هستند، انكار ناشدني است و گريزي از آن نيست، ولي متأسفانه آن چه در جوامع غربي نهادينه شده و در جوامع صنعتي شده يا در حال صنعتي شدن هم در حال شكل گريزي است، حضور بي قيد و شرط همه سالمندان است، و آن چه براي اين فرايند استدلال مي‌ شود، با پيامدهاي زندگي مدرن بي ارتباط نيست، چرا كه سالمند يا بازنشسته بيش از درآمد خودش مخارجي دارد كه خانواده‌ ها عهده دار آن نيستند و حال آن كه اين نوع نگاه به انسان و خصوصاً سالمندان در اسلام مطرود و همواره به رعايت احترام آن ها تأكيد و توصيه شده است. پس مي ‌توانيم نتيجه گيري كنيم كه دولت و خانواده در كنار هم بايد شرايط يك زندگي آرام بخش و بدون دغدغه چه در بعد اجتماعي و چه در بعد رواني فراهم كرده و موانع اين مناسبات را برطرف نمايند .اگر چه تهيّه اين امكانات و تسهيلات، لازمه يك زندگي انساني و حداقل استاندارد شهروندي در دنياي امروز است، ولي ضرورت مضاعف آن در كشورها و جوامع اسلامي و خصوصاً دولت هاي اسلامي دو چندان مي ‌شود. نظر به اين كه نوع نگاه به انسان در رويكرد اسلامي متفاوت از ساير مكاتب است و چون دولت هاي اسلامي مدّعي احقاق حقوق متعالي انسان ها هستند و نوعاً شعار تحقق عدالت را سرمشق خود قرار داده‌اند، پس بايد به عنوان الگوي تكريم انسانيت، در همه سنين و مخصوصاً سالمندان و بي پناهان اجتماعي و رواني، تلاش هاي وافري مبذول دارند، و حداكثر توان خود را جهت بهبود شرايط آن ها به كار گيرند؛ زيرا همين بازنشستگان و سالمندان در دوران جواني كشور را در ابعاد مختلف اداره كرده و جسم و روح خود را وقف جامعه كرده‌اند و علاوه بر غير انساني و غير اخلاقي بودن طرد آن ها، تضييع حقوق مسلم آن ها در صورت عدم رعايت شأن اين عدّه بر ناصيه دولت ها و حكومت ‌ها نوشته خواهد شد كه تاريخ آن را فراموش نخواهد كرد. دولت هاي اسلامي علاوه بر برنامه ‌هايي كه به طور مستقل براي رفاه اين عدّه دارند، بايد در مورد فرهنگ سازي براي خانواده‌ ها در رابطه با تكريم بازنشستگان و آموزش آن ها براي رفتار مناسب و علمي با آن ها، از طريق رسانه ‌هاي عمومي، تلويزيون، راديو و مجلات و روزنامه ‌ها و همين طور نهادهاي مذهبي مثل مسجد و نماز جمعه و هيئات تلاش و برنامه ‌ريزي كنند و خانواده‌ ها نيز به فرزندان خود فرهنگ تكريم سالمندان را منتقل كرده و آموزش دهند.
  شركت پاكسان به عنوان متولي بهداشت در جامعه و ارج نهادن به مقام خانواده و منزلت بازنشستگان ضمن عرض تبريك اين روز به همه خانواده ها خصوصاى خانواده پاكسان، مديران، كارگران و خانواده هاي آنها سلامتي را براي تك تك آحاد جامعه آرزو دارد.


پي نوشت ها:
[1]. كلدي و ديگران، فصلنامه رفاه اجتماعي، سال چهارم، 1383، شماره 14، دانشگاه علوم بهزيستي، 1383، صص 44- 23.
[2]. جغتايي، محمدتقي؛ و اسدي، محمد حسين؛ وضعيت موجود سالمندان و ضرورت توجه به نيازهاي آنان، 1378، مجلۀ پژوهش حكيم، دورۀ دوم، شماره اول، 1378، ص 65.
 .[3]سيام، شهره؛ وضعيت اقتصادي سالمندان، 1380، بهداشت جهان، سال چهاردهم، شماره اول و دوم، 1380، ص110.
[4]. عشقپور، مجتبي، مشكلات پيري، 1370، تهران، انتشارات معين، ص 175.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی